۱۳۹۲ تیر ۸, شنبه

مادربزرگم یه داستان تعریف می‌کرد که یه دفعه یکی تو جالیز بوده براش سوال می‌شه که چرا خربزه بوته داره و رو درخت نیست ، بعد می‌ره زیر درخت گردو یه چرت بخوابه ،  گردو میوفته رو کله اش و با درد از خب می‌پره ، بعد این شعر معروف رو می‌گه که : درخت گردُوان به این بلندی ، درخت خربزه الله و اکبر ، و میفهمه که هرچیز حکمتی داره و قدرت خدا اگه خربزه رو درخت بود و میوفتاد رو سرش مرده بود . حالا خدا انگار طرف های هند خیلی به فکر نبوده ، اون از درخت نارگیل که به اون بلندی هست و جدی جدی سالانه خیلی‌ها همچین که بیخبر دارن از زیر درخت رد میشن نارگیل می‌خوره تو سرشون و می‌میرن ، از طرفی یه میوه ی دیگه اینجا هست اسمش جک فروت هست ، میوه که خود خربزه است اندازه اش ، درختش  الله و اکبر هم نیست به همون بلندی درخت گردو هست .  یادم باشه اینبار که میرم خونه به مادربزرگم بگم .

۳ نظر:

  1. پاسخ‌ها
    1. آره ، بعد با خودش گفته چیکار کنم ، چیکار نکنم و تصمیم گرفته جمعیت هند رو زیاد کنه که با این مرگ و میرها خیلی چیزی عوض نشه :))

      حذف
  2. :)) چه تمیز جمعش کرده تحت تاثیر قرار گرفتم.

    پاسخحذف