تو چشم های رهگذرها نگاه میکنم و لبخند میزنم . مردم اینجا مهربون ان . نه نفر از ده نفر لبخندم رو با مهربونی جواب میدن . میرم نزدیک و می پرسم مشکل دندون دارن ؟ اگه بگن آره ازشون میخوام دهنشون رو باز کنن و دندوناشون رو چک میکنم . امروز شاید بیشتراز سی چهل تا دهن رو چک کردم . بچه ها میریزن دورمون . دندونهای شیری خرابشون رو نشون میدن و میگن که درد دارن . با زبون بی زبونی دلداری شون میدم که می افته و دندون خوب در میاد . آستینم رو میکشن و دهن هاشون رو مثل جوجه کلاغ ها باز میکنن و داد میزنن . دنبال مریض بزرگسال هستیم برا امتحان . نیست . کم کم غروب میشه . مردم کنار خیابون و در خونه هاشون آتیش کردن . قابلمه های سیاه دود گرفته روی آتیش . یکی نشسته با شال پشمی دورش و توی تابه ای که روی آتیش میچرخونه بادوم زمینی برشته میکنه . بوی دود میاد و غذا . بچه ها و سگ ها می دون و زن ها نشستن کنار هم حرف میزنن و یا ایستادن توی صف آب و شوخی میکنن . مردها دم چای فروشی های کوچیک چای میخورن و سیگارهای دست پیچ میکشن . به چشم های مردها نگاه نمیکنم . اون وظیفه محول به پسرهاست . مردم مهربون هم می تونن ترسناک باشن . فردا برمیگردیم تا دوباره بگردیم .
۱۳۹۳ دی ۲۰, شنبه
۱۳۹۳ آبان ۸, پنجشنبه
امروز یکی از بچه ها رو گم کردم . صبح که پیداش کردیم لباس زرد پوشیده بود نشسته بود با مامانش توی مغازه ی کوچیکشون قرآن میخوند . توی پیشخون شیشه ای دم در مغازه شون بیسکوییت و چیپس و بچه گربه داشتن . ظهر که با دو تا بچه ی دیگه برشون گردوندیم پیاده شدن و دویدن توی کوچه . دوتا بچه ی اولی رو بستنی به دست ته کوچه پیدا کردم ولی از بچه ی پیرهن زرده خبری نبود .هیچوقت درست درمون تحویل شون نمیدیم . تو نزدیکی محلی که پیدا شدن خودشون محو میشن .
۱۳۹۳ تیر ۲۱, شنبه
وایساده بودم کنار یه دانشجوی تخصص هندی که داشت توی کارم کمکم میکرد . هر از گاهی یه سوسک از زیر پامون رد میشد من میپریدم بالا اون خیلی نرم شوتش میکرد اونور . سوسکه دمر میشد و یه کم دست و پا میزد و دوباره برمیگشت و از اول قضیه ی بالا پریدن و شوت کردن تکرار میشد. پسره خیلی مهربون سوسکه رو نمیکشت چون میگفت اینجا خونه ی من نیست و این سوسکه هم همونقدر حق داره اینجا که من حق دارم . چند دقیقه بعد دوست ایرانی ام اومد کنارمون وایساد. سوسکه برگشت و قبل از این که من بپرم بالا و پسره بخواد شوتش کنه دوستم پا گذاشت روش و چرق .
۱۳۹۳ خرداد ۲, جمعه
The prosthodontics department has got a new pet
توی دپارتمان پروتز که شلوغ ترین و خرتوخر ترین دپارتمان هست و دائم صدای فرز میاد و گچکاری و هزارتا کار پرسروصدای دیگه ، روی یکی از کمدها که همیشه درحال باز و بسته شدن هست یه کبوتر لونه ساخته . همه ی روز هم با اون همه سر و صدا و رفت و آمد میشینه سر جاش .
۱۳۹۲ دی ۲۴, سهشنبه
صبحی یه پیرمرد اومد جلو و بهم گفت سلام منو یادتونه اومدین اداره ی پست میخواستین فکس بزنید ؟ خانوم دیگه فکس از مد افتاد ، منم بازنشسته شدم . بعد گفت تصادف کردم پسرم هم مرد . پیرمرد باسوادی بود چون خوب انگلیسی حرف میزد ، من خیلی کم حافظهام تو به خاطر سپردن قیافهی آدمها ، ولی مطمئن بودم تاحالا ندیدمش . شلوارش رو که زد بالا تا جای زخمهای تصادف رو نشونم بده و یه کپی رسید بیمارستان که از توی جیبش درآورد دیگه مطمئن شدم که از این گداهایی هست که به یه روپیه دو روپیه راضی نیستن و گدایی رو یه مرحله بالاتر بردن .به نظرم هم که پیرمرد باهوشی بود این داستان ادارهی پست خیلی خوب بود چون به هرحال هر خارجیای سر و کارش به ادارهی پست میافته . با این حال بهش خندیدم و گفتم چه جالب که من رو یادش میاد و شناخته . بهش گفتم خیلی متأسفم که پسرت مرده و بهش یه کم پول دادم . یه درصد احتمال دادم یه پیرمرد تنهای بازنشسته باشه که پسرش رو هم واقعا ازدست داده . نمی دونم چقدر طول بکشه ، ولی من هنوز به خوب بودن آدمها امیدوارم تا کی بشه که امیدم رو از دست بدم .
۱۳۹۲ مرداد ۶, یکشنبه
We live in a beautiful world
یه روز ابری تو هند ، دارم عدس پلو می پزم ، چت بیکر گوش می کنم و یه دستور غذای کردی رو از بلاگ یه الجزیره ای /آمریکایی میخونم .
۱۳۹۲ تیر ۸, شنبه
مادربزرگم یه داستان تعریف میکرد که یه دفعه یکی تو جالیز بوده براش سوال میشه که چرا خربزه بوته داره و رو درخت نیست ، بعد میره زیر درخت گردو یه چرت بخوابه ، گردو میوفته رو کله اش و با درد از خب میپره ، بعد این شعر معروف رو میگه که : درخت گردُوان به این بلندی ، درخت خربزه الله و اکبر ، و میفهمه که هرچیز حکمتی داره و قدرت خدا اگه خربزه رو درخت بود و میوفتاد رو سرش مرده بود . حالا خدا انگار طرف های هند خیلی به فکر نبوده ، اون از درخت نارگیل که به اون بلندی هست و جدی جدی سالانه خیلیها همچین که بیخبر دارن از زیر درخت رد میشن نارگیل میخوره تو سرشون و میمیرن ، از طرفی یه میوه ی دیگه اینجا هست اسمش جک فروت هست ، میوه که خود خربزه است اندازه اش ، درختش الله و اکبر هم نیست به همون بلندی درخت گردو هست . یادم باشه اینبار که میرم خونه به مادربزرگم بگم .
اشتراک در:
پستها (Atom)